فرهنگ آریان‌پور

از - دور -

#۵٬۷۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

fro

(away , back =) ـ عقب، دور از

۲

away

کنار، یکسو، به یک طرف، دور از، خارج، بیرون از، غایب، درسفر، بیدرنگ، پیوسته، به طور پیوسته، متصلا، مرتبا، از آنجا، از آن زمان، پس از آن، بعد، از آن روى، رفته، بیرون، دور افتاده، دور، فاصله دار، ناجور، متفاوت

۳

past

گذشته، پایان یافته، پیشینه، وابسته به زمان گذشته، پیش، ماقبل، گذشته از، ماوراى، در ماوراى، دور از، پیش از

۴

ouyby

(outbye =) ـ (اسکاتلند) خارج از، دور از، درفاصله اى دور

۵

outbye

(outby =) ـ (اسکاتلند) خارج از، دور از، درفاصله اى دور

۶

far off

پرت، دور از، خیلى دور، دوردست، دور افتاده

۷

far out

دور از

۸

far away

دور از