فرهنگ آریان‌پور

از - خارج -

#۵٬۷۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

off

قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف off ـ (84)

۲

out

خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)

۳

ouyby

(outbye =) ـ (اسکاتلند) خارج از، دور از، درفاصله اى دور

۴

outbye

(outby =) ـ (اسکاتلند) خارج از، دور از، درفاصله اى دور

۵

off of

(off =) ـ قطع، خاموش، ملغى، پرت، دور، از محلى بخارج، به سوى (خارج)، عازم به سوى، دورتر، از یک سو، از کنار، از روى، خارج از، مقابل، عازم، تمام، کساد، بیموقع، غیر صحیح، مختلف

۶

out of

خارج از، بیرون از، در خارج، بواسطه

۷

forth of

خارج از، بیرون از