فرهنگ آریان‌پور

تصادف

#۵۷٬۴۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

hit

(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن

۲

chance

بخت، تصادف، شانس، فرصت، مجال، اتفاقى، اتفاق افتادن

۳

jarring

تکان دهنده، مخالف، مغایر، مصادف، تکان، مغایرت، تصادف، ستیزه

۴

fortuity

اتفاق، تصادف، قضا و قدر، شانس، اقبال، حادثه

۵

occasion

موقع، مورد، وهله، فرصت مناسب، موقعیت، تصادف، باعث شدن، انگیختن

۶

accident

حادثه، سانحه، واقعه ناگوار، مصیبت ناگهانى، تصادف اتومبیل، (پزشکى) علامت بد مرض، (منطق) صفت عرضى (arazy)، شیى، (در نشان خانوادگى) علامت سلاح، (دستور زبان) صرف، عارضه صرفى، اتفاقى، تصادفى، ضمنى، عارضه (در فلسفه)، پیشامد

۷

casualty

تلفات، تصادفات

۸

accidence

(accident =) ـ پیش آمد، تصادف، اتفاق، حادثه، (دستور زبان) اصول صرف و نحو

۹

encounter

رویارویى، رویاروى شدن، برخورد، رو به رو شدن، مواجه شدن با، مصادف شدن با، دست به گریبان شدن با، مواجهه، تصادف

۱۰

incidence

وقوع، برخورد، تلاقى، شیوع مرض، انتشار (مرض)، تلافى، تصادف، تعلق واقعى مالیات، مشمولیت

۱۱

occurrence

رخداد، وقوع، اتفاق، تصادف، رویداد، پیشامد، واقعه، خطور

۱۲

coincidence

انطباق، تصادف، توافق، اقتران، همرویداد

۱۳

concurrence

موافقت، توافق، دمسازى، رضایت، تصادف

۱۴

accidentalism

پیش آمد گرایى، اتفاقى (بودن)، تصادف، اتفاق، (پزشکى) تشخیص علائم گمراه کننده مرض، اثرات تابش نور مصنوعى بر اشیاء، (منطق) تصادف گرایى، فلسفه عرضى (arazy)، فلسفه صدفى (sodfy)، فرضیه (امر بدون علت) و (خود به خود به وجود آمدن عالم) فلسفه ى عرضى

۱۵

collision

تصادم، برخورد

۱۶

happenstance

وقایع اتفاقى، روى داد شانسى