فرهنگ آریان‌پور

تدبیر

#۵۵٬۲۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

devise

تدبیر کردن، درست کردن، اختراع کردن، تعبیه کردن، وصیت نامه، ارث برى، ارث گذارى

۲

plan

برنامه، طرح، نقشه، تدبیر، اندیشه، خیال، نقشه کشیدن، طرح ریختن

۳

rede

مشورت، پند، تدبیر، مشورت دادن، حدس زدن، هدایت کردن، واقعه، جریان، وقوع، مصلحت

۴

design

قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود

۵

scheme

برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن

۶

counsel

اندرز، مشاوره دو نفرى، مشورت، تدبیر، پند دادن (به)، توصیه کردن، نظریه دادن، رایزنى

۷

devisal

اندیشه، تدبیر

۸

gimmick

اسبابى که در قمار بازى وسیله تقلب و بردن پول از دیگران شود، حیله، تدبیر

۹

experiment

آزمایش، تجربه، امتحان، عمل، تدبیر، تجربه کردن، آزمایش کردن

۱۰

contraption

اختراع، تدبیر، ابتکار، اسباب

۱۱

contrivance

اختراع، تدبیر، تمهید، اسباب

۱۲

machination

دسیسه، تدبیر، طرح

۱۳

make do

چاره موقتى، وسیله، تدبیر

۱۴

art

هنر، فن، صنعت، استعداد، استادى، نیرنگ

۱۵

device

دستگاه، اسباب، شیوه، تمهید، اختراع، شعار

۱۶

diplomacy

دیپلماسى، سیاست، سیاستمدارى

۱۷

circumspection

احتیاط