تدبیر
#۵۵٬۲۸۷
devise
تدبیر کردن، درست کردن، اختراع کردن، تعبیه کردن، وصیت نامه، ارث برى، ارث گذارى
plan
برنامه، طرح، نقشه، تدبیر، اندیشه، خیال، نقشه کشیدن، طرح ریختن
rede
مشورت، پند، تدبیر، مشورت دادن، حدس زدن، هدایت کردن، واقعه، جریان، وقوع، مصلحت
design
قصد کردن، تخصیص دادن، طرح کردن نقشه، طرح، طراحى، زمینه، تدبیر، قصد، خیال، مقصود
scheme
برنامه، طرح، نقشه، ترتیب، رویه، تدبیر، تمهید، نقشه طرح کردن، توطئه چیدن
counsel
اندرز، مشاوره دو نفرى، مشورت، تدبیر، پند دادن (به)، توصیه کردن، نظریه دادن، رایزنى
devisal
اندیشه، تدبیر
gimmick
اسبابى که در قمار بازى وسیله تقلب و بردن پول از دیگران شود، حیله، تدبیر
experiment
آزمایش، تجربه، امتحان، عمل، تدبیر، تجربه کردن، آزمایش کردن
contraption
اختراع، تدبیر، ابتکار، اسباب
contrivance
اختراع، تدبیر، تمهید، اسباب
machination
دسیسه، تدبیر، طرح
make do
چاره موقتى، وسیله، تدبیر
art
هنر، فن، صنعت، استعداد، استادى، نیرنگ
device
دستگاه، اسباب، شیوه، تمهید، اختراع، شعار
diplomacy
دیپلماسى، سیاست، سیاستمدارى
circumspection
احتیاط