واژههای فارسی←تخم ریختنفرهنگ آریانپورتخم ریختن#۵۵٬۱۱۲شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱seedبذر، دانه، تخم، ذریه، اولاد، تخم آورى، تخم ریختن، کاشتن۲ovipositتخم گذاشتن، تخم ریختن (در حشرات)واژههای نزدیک در الفباتخم اوریمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم بادیان رومی که به صورت ادویه به کار می رودمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم بارورمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم برهنهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم بزرکمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم بزرگمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر