واژههای فارسی←تخم پاشیدنفرهنگ آریانپورتخم پاشیدن#۵۵٬۰۹۲شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱sow(past: sowed ; past participle: sown, sowed) ـ ماده خوک جوان، شلخته و چاقواژههای نزدیک در الفباتخم بارورمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم برهنهمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم بزرکمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم بزرگمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم پاشمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیتخم پاشی کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر