فرهنگ آریان‌پور

تخم پاشی‌ کردن

#۵۵٬۰۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

broadcast

(past: broadcast ; past participle: broadcast) ـ پراکندن، داده پراکنى، منتشر کردن، اشاعه دادن، رساندن، پخش کردن (از رادیو)، سخن پراکنى

۲

inseminate

پاشیدن، کاشتن، افشاندن، تلقیح کردن، آبستن کردن، باردار کردن