تخفیف دادن
#۵۵٬۰۱۲
bate
کم کردن، تخفیف دادن، پایین آوردن، نگهداشتن (نفس)، راضى کردن، دلیل و برهان آوردن، بال زدن به طرف پایین، خیساندن چرم درماده قلیایى
abate
فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن
alight
روشن، شعله ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرود آمدن
assuage
آرام کردن، تخفیف دادن
relieve
خلاص کردن (از درد و رنج و عذاب)، کمک کردن، معاونت کردن، تخفیف دادن، تسلى دادن، فرو نشاندن، بر کنار کردن، تغییر پست دادن، برجستگى، داشتن، بر جسته ساختن، ریدن
derogate
باطل کردن، فسخ کردن (قسمتى از چیزى را)، کسر کردن، تخفیف دادن، کاستن، عمل موهن انجام دادن
discount
تخفیف، نزول، کاستن، تخفیف دادن، برات را نزول کردن
mitigate
سبک کردن، تخفیف دادن، تسکین دادن
extenuate
رقیق کردن، تخفیف دادن، کاستن از، کم کردن، کوچک کردن، نازک کردن، کم تقصیر قلمداد کردن، کم ارزش قلمداد کردن
pull down
خراب کردن، پایین آوردن، تخفیف دادن، کاستن، دریافت کردن
lower
(moo =) ـ پست، کوتاه، دون، فرومایه، پایین، آهسته، پست و مبتذل، سر به زیر، فروتن، افتاده، کم، اندک، خفیف، مشتعل شدن، زبانه کشیدن، صداى گاو، مع مع کردن low
slake
فروکشى، تخفیف، کاهش، فرونشستن، معتدل شدن، کاهش یافتن، آبدیده کردن
modify
پیراستن، اصلاح کردن، تغییر دادن، تعدیل کردن
rebate
کاستن، کم کردن، کند کردن، بى ذوق کردن، تخفیف، کاهش
commute
تبدیل کردن، مسافرت کردن با بلیط تخفیف دار، هر روزاز حومه به شهر و بالعکس سفر کردن
alleviate
سبک کردن، آرام کردن، کم کردن