تحریف کردن
#۵۴٬۴۱۱
slant
کجى، کج کردن، کج شدن، خط کج، سطح اریب، شیب، نگاه کج، نظر، کج، اریب، سراشیب، کج رفتن، شیب پیدا کردن، تحریف کردن
garble
ضایعات، فضولات، تحریف، تحریف کردن، الک کردن
distort
کج کردن، تحریف کردن، از شکل طبیعى انداختن
strain
کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگى یا ضرب عضو یا استخوان، آسیب، رگه، صفت موروثى، خصوصیت نژادى، نژاد، اصل، زودبکار بردن، زور زدن، سفت کشیدن، کش دادن، زیاد کشیدن، پیچ دادن، کج کردن، پالودن، صاف کردن، کوشش زیاد کردن، خسته کردن
wrench
(معنى مجازى) نقشه فریبنده، عمل تند و وحشیانه، آچار، آچار فرانسه، تند، چرخش، پیچ دادن، پیچ خوردن
pervert
منحرف کردن، از راه راست به در کردن، گمراه شدن، مرتد، بدراه، منحرف
stretch
کشیدن، امتداد دادن، بسط دادن، منبسط کردن، کش آمدن، کش آوردن، کش دادن، گشاد شدن بسط، ارتجاع، قطعه (زمین)، اتساع، کوشش، خط ممتد، دوره، مدت
torture
شکنجه، عذاب، زجر، عذاب دادن، زجر دادن
misreport
اشتباه گزارش دادن
interpolate
در میان عبارات دیگر جا دادن، داخل کردن، درون یابى کردن