فرهنگ آریان‌پور

تحت فشار قرار دادن

#۵۴٬۳۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

tension

کشش، تنش، کشمکش، امتداد، تمدد، قوه انبساط، سفتى، فشار، بحران، تحت فشار قرار دادن

۲

suppress

موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن

۳

lever

اهرم، دیلم، اهرم کردن، با اهرم بلند کردن، تبدیل به اهرم کردن، (در ترازو و غیره) شاهین، میله، میله اهرم، دسته

۴

press

فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ

۵

stress

فشار، تقلا، قوت، اهمیت، تاکید، مضیقه، سختى، پریشان کردن، مالیات زیاد بستن، تاکید کردن

۶

corners

گوشه، نبش، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به corner

۷

squeeze

فشردن، له کردن، چلاندن، فشار دادن، آب میوه گرفتن، به زور جا دادن، زور آوردن، فشار، فشرده، چپاندن

۸

overbear

(past: overbore ; past participle: overborne) ـ بزمین زدن، مغلوب کردن، زیاد میوه دادن

۹

pressure

فشار، بار سنگین مصائب و سختیها، مشقت، فشردن، مضیقه

۱۰

importune

مصرانه خواستن، اصرار کردن به، عاجز کردن، سماجت کردن، ابرام کردن، مصرانه اهرم‌ وار

۱۱

buttonhole

سوراخ دکمه، مادگى، مزاحم شدن

۱۲

pressurize

(در هواپیما و غیره) فشار هواى داخل سفینه را تنظیم کردن