تحت فشار قرار دادن
#۵۴٬۳۲۷
tension
کشش، تنش، کشمکش، امتداد، تمدد، قوه انبساط، سفتى، فشار، بحران، تحت فشار قرار دادن
suppress
موقوف کردن، توقیف کردن، فرو نشاندن، خواباندن، پایمال کردن، مانع شدن، تحت فشار قرار دادن، منکوب کردن
lever
اهرم، دیلم، اهرم کردن، با اهرم بلند کردن، تبدیل به اهرم کردن، (در ترازو و غیره) شاهین، میله، میله اهرم، دسته
press
فشار دادن، مطبوعات، ماشین فشار، فشار، ازدحام، جمعیت، ماشین چاپ، مطبعه، جراید، وارد آوردن، فشردن زور دادن، ازدحام کردن، اتو زدن، دستگاه پرس، چاپ
stress
فشار، تقلا، قوت، اهمیت، تاکید، مضیقه، سختى، پریشان کردن، مالیات زیاد بستن، تاکید کردن
corners
گوشه، نبش، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به corner
squeeze
فشردن، له کردن، چلاندن، فشار دادن، آب میوه گرفتن، به زور جا دادن، زور آوردن، فشار، فشرده، چپاندن
overbear
(past: overbore ; past participle: overborne) ـ بزمین زدن، مغلوب کردن، زیاد میوه دادن
pressure
فشار، بار سنگین مصائب و سختیها، مشقت، فشردن، مضیقه
importune
مصرانه خواستن، اصرار کردن به، عاجز کردن، سماجت کردن، ابرام کردن، مصرانه اهرم وار
buttonhole
سوراخ دکمه، مادگى، مزاحم شدن
pressurize
(در هواپیما و غیره) فشار هواى داخل سفینه را تنظیم کردن