فرهنگ آریان‌پور

تحت تاثیر قرار دهنده

#۵۴٬۲۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

touching

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه touch

۲

prepossessing

کشنده، جاذب، مجذوب کننده، جلب توجه کننده، گیرنده، جالب