تحت تاثیر قرار دادن
#۵۴٬۲۸۶
impress
تحت تاثیر قرار دادن، باقى گذاردن، نشان گذاردن، تاثیر کردن بر، مهر زدن مهر، نشان، اثر، نقش، طبع
bias
تمایل به یک طرف، طرفدارى، تعصب، به یک طرف متمایل کردن، تحت تاثیر قرار دادن، تبعیض کردن، پیشقدر
snow
برف، برف باریدن، برف آمدن
grab
ربودن، قاپیدن، گرفتن، توقیف کردن، چنگ زدن، تصرف کردن، سبقت گرفتن، ربایش
reach
رسیدن به، نائل شدن به، کشش، حصول، رسایى، برد
affect
اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به colors
govern
حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن
infect
آلوده کردن، ملوث کردن، گند زده کردن، مبتلا و دچار کردن، عفونى کردن، سرایت کردن
engrave
قلم زدن، کنده کارى کردن در، حکاکى کردن، گراور کردن، نقش کردن، منقوش کردن
possess
دارا بودن، داشتن، متصرف بودن، در تصرف داشتن، دارا شدن، متصرف شدن
influence
نفوذ، تاثیر، اعتبار، برترى، تفوق، توانایى، تجلى، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، تاثیر کردن بر، وادار کردن، ترغیب کردن
penetrate
نفوذ کردن در، بداخل سرایت کردن، رخنه کردن
prepossess
قبلا به تصرف آوردن، تحت تاثیر عقیده یا مسلکى قرار دادن، قبلا تبعیض فکرى داشتن