فرهنگ آریان‌پور

تحت تاثیر قرار دادن

#۵۴٬۲۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

impress

تحت تاثیر قرار دادن، باقى گذاردن، نشان گذاردن، تاثیر کردن بر، مهر زدن مهر، نشان، اثر، نقش، طبع

۲

bias

تمایل به یک طرف، طرفدارى، تعصب، به یک طرف متمایل کردن، تحت تاثیر قرار دادن، تبعیض کردن، پیشقدر

۳

snow

برف، برف باریدن، برف آمدن

۴

grab

ربودن، قاپیدن، گرفتن، توقیف کردن، چنگ زدن، تصرف کردن، سبقت گرفتن، ربایش

۵

reach

رسیدن به، نائل شدن به، کشش، حصول، رسایى، برد

۶

affect

اثر، نتیجه، احساسات، برخورد، اثر کردن بر، تغییر دادن، متاثر کردن، وانمود کردن، دوست داشتن، تمایل داشتن (به)، تظاهر کردن به colors

۷

govern

حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن

۸

infect

آلوده کردن، ملوث کردن، گند زده کردن، مبتلا و دچار کردن، عفونى کردن، سرایت کردن

۹

engrave

قلم زدن، کنده کارى کردن در، حکاکى کردن، گراور کردن، نقش کردن، منقوش کردن

۱۰

possess

دارا بودن، داشتن، متصرف بودن، در تصرف داشتن، دارا شدن، متصرف شدن

۱۱

influence

نفوذ، تاثیر، اعتبار، برترى، تفوق، توانایى، تجلى، نفوذ کردن بر، تحت نفوذ خود قرار دادن، تاثیر کردن بر، وادار کردن، ترغیب کردن

۱۲

penetrate

نفوذ کردن در، بداخل سرایت کردن، رخنه کردن

۱۳

prepossess

قبلا به تصرف آوردن، تحت تاثیر عقیده یا مسلکى قرار دادن، قبلا تبعیض فکرى داشتن