فرهنگ آریان‌پور

تجلی کردن

#۵۴٬۱۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

emanate

ناشى شدن، سرچشمه گرفتن، بیرون آمدن، جارى شدن، تجلى کردن

۲

reincarnate

تجسم یا زندگى تازه دادن، حلول کردن، تجلى کردن

۳

transfigure

تغییر صورت دادن، تغییر شکل یافتن، تغییر شکل دادن، تجلى کردن، نورانى کردن، دگر سیما کردن