تب و تاب
#۵۳٬۳۱۲
glow
تابیدن، برافروختن، تاب آمدن، قرمز شدن، در تب و تاب بودن، مشتعل بودن، نگاه سوزان کردن، تابش، تاب، برافروختگى، محبت، گرمى
ardor
گرمى، حرارت، تب و تاب، شوق، غیرت
flame
شعله، زبانه آتش، الو، تب و تاب، شورعشق، شعله زدن، زبانه کشیدن، مشتعل شدن، تابش
edge
کنار، لبه، نبش، کناره، تیزى، برندگى داراى لبه تیز کردن، تحریک کردن، کم کم پیش رفتن، اریب وار پیش رفتن
fire
آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن
flush
تراز، به طور ناگهانى غضبناک شدن، بهیجان آمدن، چهره گلگون کردن (در اثر احساسات و غیره)، سرخ شدن، قرمز کردن، آب را با فشار ریختن، سیفون توالت، آبریز مستراح را باز کردن (براى شستشوى آن)، تراز کردن (گاهى با up)
vigor
(vigour =) ـ قدرت، نیرومندى، زور، نیرو، انرژى، توان
vigour
(vigor =) ـ قدرت، نیرومندى، زور، نیرو، انرژى، توان
ecstasy
وجد، خلسه، حظ یا خوشى زیاد
dramatics
کارهاى هنرى و خارج از برنامه دبیرستان و دانشکده، روش نمایش، هنر تئاتر، فن نمایش