فرهنگ آریان‌پور

ارزش

#۵٬۲۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

price

ارزش، قیمت، بها، بها قائل شدن، قیمت گذاشتن

۲

value

ارزش، قدر، بها، قیمت، ارج، مقدار، قیمت کردن، قدردانى کردن، گرامى داشتن

۳

worth

ارزش، قیمت، بها، سزاوار، ثروت، با ارزش

۴

worthiness

ارزش، جلال، شایستگى

۵

cost

(past: cost ; past participle: cost) ـ هزینه، ارزش، ارزیدن، بها، خرج، قیمت داشتن، ارزش داشتن

۶

meed

کرایه، مزد، جایزه، پاداش، ارزش

۷

avail

سودمند بودن، به درد خوردن، داراى ارزش بودن، در دسترس واقع شدن، فایده بخشیدن، سود، فایده، استفاده، کمک، ارزش

۸

valence

ظرفیت، ارزایى، واحد ظرفیت، ظرفیت شیمیایى، بنیان ترکیب اتمى، بنیان، قدر، توان، ارزش

۹

valuation

ارزیابى، بها، تقویم، ارزشگذارى

۱۰

rate

درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن

۱۱

merit

شایستگى، سزاوارى، لیاقت، استحقاق، شایسته بودن، استحقاق داشتن

۱۲

margin

حاشیه، تفاوت، کنار، لبه، اندک، حاشیه دار کردن، حد، بودجه احتیاطى، مابه التفاوت

۱۳

weight

نزن، سنگینى، سنگ وزنه، چیز سنگین، سنگین کردن، بار کردن، وزن، وزنه اهمیت

۱۴

account

شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن

۱۵

quality

کیفیت، چونى، وجود، خصوصیت، طبیعت، نوع، ظرفیت، تعریف، صفت، نهاد، چگونگى