تابع
#۵۲٬۱۴۲
citizen
تابع، رعیت، تبعه یک کشور، شهروند
function
تابع، وظیفه، کار کردن، کارکرد، کار، کار ویژه، پیشه، مقام، ماموریت، عمل، ایفاء، عمل کردن، وظیفه داشتن، آئین رسمى
amenable
تابع، رام شدنى، قابل جوابگویى، متمایل
apanage
امتیازات و اموالى که به فرزند ارشد (شاهزاده) اختصاص داشت، ایالت، حوزه، درآمد اتفاقى، تابع، متعلفات، بخشش، وقف، (حقوق) مستمرى
follwer
پیرو، تابع، شاگرد، مرید، مقلد، تعقیب کننده
passive
انفعالى، مفعول، تاثر پذیر، تابع، بیحال، دستخوش عامل خارجى، غیر فعال، مطیع و تسلیم، کنش پذیر، منفعل
adherent
(گیاه شناسى) به هم چسبیده، تابع، پیرو، هواخواه، طرفدار
appanage
(apanage =) ـ امتیازات و اموالى که به فرزند ارشد (شاهزاده) اختصاص داشت، ایالت، حوزه، درآمد اتفاقى، تابع، متعلفات، بخشش، وقف، (حقوق) مستمرى
incident
واقعه، متلاقى، ضمنى، شایع، روى داد، حادثه، حتمى وابسته، تابع
accessory
فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست
adjective
(دستور زبان) صفت، وصفى، (ک.) وابسته، تابع
ancillary
فرعى، معین، کمک، دستیار، تابع، مستخدم بومى، مربوط به کلفت، کمکى
dependant
وابسته، تابع، نان خور
dependent
وابسته، موکول، تابع، نامستقل، متعلق، مربوط، محتاج
incidental
فرعى، ضمنى، تابع، غیر مهم، اتفاقى، لازم، رخ دهنده، محتمل الوقوز
sequacious
مقلد، پیرو، مرید، اهل تقلید، تابع، نرم، چکش خور، لوله شو، نصیحت پذیر