فرهنگ آریان‌پور

تابع

#۵۲٬۱۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

citizen

تابع، رعیت، تبعه یک کشور، شهروند

۲

function

تابع، وظیفه، کار کردن، کارکرد، کار، کار ویژه، پیشه، مقام، ماموریت، عمل، ایفاء، عمل کردن، وظیفه داشتن، آئین رسمى

۳

amenable

تابع، رام شدنى، قابل جوابگویى، متمایل

۴

apanage

امتیازات و اموالى که به فرزند ارشد (شاهزاده) اختصاص داشت، ایالت، حوزه، درآمد اتفاقى، تابع، متعلفات، بخشش، وقف، (حقوق) مستمرى

۵

follwer

پیرو، تابع، شاگرد، مرید، مقلد، تعقیب کننده

۶

passive

انفعالى، مفعول، تاثر پذیر، تابع، بیحال، دستخوش عامل خارجى، غیر فعال، مطیع و تسلیم، کنش پذیر، منفعل

۷

adherent

(گیاه شناسى) به هم چسبیده، تابع، پیرو، هواخواه، طرفدار

۸

appanage

(apanage =) ـ امتیازات و اموالى که به فرزند ارشد (شاهزاده) اختصاص داشت، ایالت، حوزه، درآمد اتفاقى، تابع، متعلفات، بخشش، وقف، (حقوق) مستمرى

۹

incident

واقعه، متلاقى، ضمنى، شایع، روى داد، حادثه، حتمى وابسته، تابع

۱۰

accessory

فرعى، معین، (حقوق) همدست، معاون، شریک (جرم)، نمائات و نتایج (در جمع)، لوازم یدکى، (حقوق) تابع، لاحق، فروع و ضمائم، منضمات، لوازم فرعى، دعواى فرعى، هم دست

۱۱

adjective

(دستور زبان) صفت، وصفى، (ک.) وابسته، تابع

۱۲

ancillary

فرعى، معین، کمک، دستیار، تابع، مستخدم بومى، مربوط به کلفت، کمکى

۱۳

dependant

وابسته، تابع، نان خور

۱۴

dependent

وابسته، موکول، تابع، نامستقل، متعلق، مربوط، محتاج

۱۵

incidental

فرعى، ضمنى، تابع، غیر مهم، اتفاقى، لازم، رخ دهنده، محتمل الوقوز

۱۶

sequacious

مقلد، پیرو، مرید، اهل تقلید، تابع، نرم، چکش خور، لوله شو، نصیحت پذیر