فرهنگ آریان‌پور

تاب‌ خوردن

#۵۲٬۰۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

swing

(past: swung ; past participle: swung) ـ آونگان شدن یا کردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب، نوسان، اهتزاز، آونگ، نوعى رقص و آهنگ آن

۲

oscillate

نوسان کردن، تاب خوردن، از این سو به آن سو افتادن، مردد بودن

۳

dangle

آویزان بودن، آویزان کردن، آویختن، آویزان