پهن
#۴۸٬۶۵۸
flat
پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت
wide
پهن، عریض، گشاد، فراخ، وسیع، پهناور، زیاد، پرت، کاملاً باز، عمومى، نامحدود
plain
پهن، مسطح، هموار، صاف، برابر، واضح، آشکار، رک و ساده، ساده، جلگه، دشت، هامون، میدان یا محوطه جنگ، بدقیافه، شکوه، شکوه کردن
abroad
پهن، گسترش یافته، وسیع، خارج، بیرون، خارج از کشور، بیگانه، ممالک بیگانه
large
وسیع، جادار، پهن، درشت، لبریز، جامع، کامل، سترگ، بسیط، بزرگ، حجیم، هنگفت
mulch
کودگیاهى، پهن، کودگیاهى دادن
platy
شبیه بشقاب، پهن
cachet
مهر، خاتم، کپسول، پهن، کاشه
patulous
باز، گشاده، گشوده، منبسط، پهن
dung
کود، مدفوع حیوانات (مثل گاو و اسب)، پشکل، کود دادن، سرگین
muck
کود، کود تازه، سرگین، کثافت، پول، آلوده کردن، خراب کردن، زحمت کشیدن
broad
به طور وسیع، عموماً، با بسط معنى
square
چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار
extended
مطول، تمدید شده
excrement
نجاست، مدفوع، پس مانده، فضله، زوائد
outspread
گسترش یافتن، توسعه، بسط، پراکنده