فرهنگ آریان‌پور

پهن

#۴۸٬۶۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

flat

پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت

۲

wide

پهن، عریض، گشاد، فراخ، وسیع، پهناور، زیاد، پرت، کاملاً باز، عمومى، نامحدود

۳

plain

پهن، مسطح، هموار، صاف، برابر، واضح، آشکار، رک و ساده، ساده، جلگه، دشت، هامون، میدان یا محوطه جنگ، بدقیافه، شکوه، شکوه کردن

۴

abroad

پهن، گسترش یافته، وسیع، خارج، بیرون، خارج از کشور، بیگانه، ممالک بیگانه

۵

large

وسیع، جادار، پهن، درشت، لبریز، جامع، کامل، سترگ، بسیط، بزرگ، حجیم، هنگفت

۶

mulch

کودگیاهى، پهن، کودگیاهى دادن

۷

platy

شبیه بشقاب، پهن

۸

cachet

مهر، خاتم، کپسول، پهن، کاشه

۹

patulous

باز، گشاده، گشوده، منبسط، پهن

۱۰

dung

کود، مدفوع حیوانات (مثل گاو و اسب)، پشکل، کود دادن، سرگین

۱۱

muck

کود، کود تازه، سرگین، کثافت، پول، آلوده کردن، خراب کردن، زحمت کشیدن

۱۲

broad

به طور وسیع، عموماً، با بسط معنى

۱۳

square

چارگوش، مربع، توان دوم، مجذور، جذر، میدان، منصف، منظم، حسابى، عادلانه، برابر، راست حسینى، چهارگوش کردن، مربع کردن، بتوان دوم بردن، مجذور کردن، وفق دادن، جور درآوردن، واریز کردن، چهارگوش، گوشه دار

۱۴

extended

مطول، تمدید شده

۱۵

excrement

نجاست، مدفوع، پس مانده، فضله، زوائد

۱۶

outspread

گسترش یافتن، توسعه، بسط، پراکنده