واژههای فارسی←پنچرکردن تایر و بادکنکفرهنگ آریانپورپنچرکردن تایر و بادکنک#۴۸٬۴۲۴شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱blow(past: blew ; past participle: blown) ـ دمیدن، وزیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، ترکیدنواژههای نزدیک در الفباپنجه نرم کردن - دست -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپنجه و پاشنه بامشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپنچرمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپنچر شدنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپنچرشدن تایر و بادکنکمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیپنچرکردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر