فرهنگ آریان‌پور

پنچر

#۴۸٬۴۲۰

معنی‌های انگلیسی
۱

puncture

سوراخ، پنچر، سوراخ کردن، پنچر شدن لاستیک‌ اتومبیل‌ و غیره‌

۲

flat

پهن، تخت، مسطح، هموار، صاف، بى تنوع، یک دست، خنک، بى مزه، قسمت پهن، جلگه، دشت، آپارتمان، قسمتى از یک عمارت