پشتکار
#۴۷٬۵۷۶
perseverance
پشتکار، استقامت، ثبات قدم، مداومت، اصرار
assiduity
توجه، پشتکار، استقامت، مداومت، توجه و دقت مداوم
push
چیزى را زور دادن، با زور جلو بردن، هل دادن، شاخ زدن، یورش بردن، زور، فشار به جلو، هل، تنه، نشاندن، فشار دادن
snap
بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن
steam
بخار، دمه، بخار آب، بخار دادن، بخار کردن
drive
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن
industry
صنعت، صناعت، پیشه و هنر، ابتکار، مجاهدت
diligence
کوشش پیوسته، سعى و کوشش، پشت کار
enterprise
عمل تهور آمیز، امر خطیر، اقدام مهم، (مانند تاسیس کارخانه و غیره)، سرمایه گذارى، تشکیلات اقتصادى، مبادرت به کارى کردن، اقدام کردن enterprise industriousness
application
کاربرد، استفاده، درخواست، درخواست نامه، پشت کار، استعمال
persistence
(persistency =) ـ اصرار، ابرام، دوام، سماجت، ماندگارى، پافشارى