ارایش
#۴٬۷۱۶
garnish
آرایش دادن، چاشنى زدن (بخوراک)، چاشنى زدن به، آرایش
formation
آرایش، شکل، ساختمان، تشکیلات، احداث، صف آرایى، تشکیل، رشد، ترتیب قرار گرفتن
arrangment
آرایش، ترتیب، قرار
habiliment
آرایش، لباس زیبا، جامه، استعداد فکرى
embellishment
آرایش، تزیین
fig
انجیر، چیز بى بها، آرایش، صف آرایى
array
آراستن، در صف آوردن، منظم کردن، صف، نظم، آرایش، رژه، آرایه
decor
دکور، آرایش
order
راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن واژه هاى شامل
attire
آراستن، آرایش کردن، لباس پوشاندن، لباس، آرایش
finery
زیور، آرایش، زر و زیور، جامه پر زرق و برق، کارخانه تصفیه فلزات
muster
(ارتش) لیست اسامى، فراخواندن، احضار کردن، جمع آورى کردن، جمع شدن، جمع آورى، اجتماع، آرایش، صف
garnishment
تزیین، آرایش، تامین خواسته، حکم تامین مدعابه، احضار شخص ثالث، حکم توقیف
inflorescence
(گیاه شناسى) آرایش، وضع گل، گل آذین، شکوفایى
head piece
کلاه، سرصفحه (در کتاب)، آرایش، (مجازى) هوش، ادراک، آدم باهوش، قسمت بالا، سر، هر آلتى که روى سر قرار مى گیرد
dressing
لباس پوشیدن، جامه بتن کردن، مزین کردن، لباس، درست کردن موى سر، پانسمان کردن، پیراستن dress
mounting
سوار کردن، سوار شدن، نصب کردن کوه، تپه، صعود، ترفیع، مقواى عکس، پایه، قاب عکس، مرکوب (اسب، دوچرخه و غیره) ـ mount