فرهنگ آریان‌پور

پریشان‌ کردن

#۴۶٬۵۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

oppress

ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن

۲

distract

حواس (کسى را) پرت کردن، گیج کردن، پریشان کردن، دیوانه کردن

۳

appal

ترساندن، وحشت زده شدن

۴

muddy

گل آلود، پر از گل، تیره، گلى، گلى کردن

۵

muddle

گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى

۶

confuse

مغشوش شدن، با هم اشتباه کردن، آسیمه کردن، گیج کردن، دست پاچه کردن

۷

disturb

مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن

۸

disarrange

به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن

۹

disconcert

مشوش کردن، دست پاچه کردن، مبهوت کردن، عدم هم آهنگى داشتن