فرهنگ آریانپور
پریشان کردن
#۴۶٬۵۵۰
oppress
ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن
distract
حواس (کسى را) پرت کردن، گیج کردن، پریشان کردن، دیوانه کردن
appal
ترساندن، وحشت زده شدن
muddy
گل آلود، پر از گل، تیره، گلى، گلى کردن
muddle
گیج کردن، خراب کردن، درهم و بر هم کردن، گیجى، تیرگى
confuse
مغشوش شدن، با هم اشتباه کردن، آسیمه کردن، گیج کردن، دست پاچه کردن
disturb
مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن
disarrange
به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن
disconcert
مشوش کردن، دست پاچه کردن، مبهوت کردن، عدم هم آهنگى داشتن