ارام کردن
#۴٬۶۵۵
lull
آرام کردن، فرو نشاندن، ساکت شدن، لالایى خواندن، آرامش، سکون، آرامى
allay
آرام کردن، از شدت چیزى کاستن
pacify
آرام کردن، فرو نشاندن، تسکین دادن
appease
آرام کردن، ساکت کردن، تسکین دادن، فرو نشاندن، خواباندن، خشنود ساختن
assuage
آرام کردن، تخفیف دادن
placate
آرام کردن، تسکین دادن، آشتى کردن
calm
آرامش، بى سر و صدایى، آسوده، سکوت، آرام، ساکت، ساکن آرام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندن
cool
خنک، خنک کردن، چاییدن، سرد، خونسرد، آرام کردن
quiet
(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا
becalm
(دریانوردى) از پیشرفت بازداشتن (در اثر فقدان باد)، آرام کردن، تسلى دادن
gentle
نجیب، با تربیت، ملایم، آرام، لطیف، مهربان، آهسته، ملایم کردن، رام کردن، آرام کردن
mollify
فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن، تسکین دادن، خواباندن
quieten
(quiet =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن
silence
خموشى، خاموشى، سکوت، آرامش، فروگذارى، ساکت کردن، آرام کردن، خاموش شدن
acquiesce
تسلیم شدن، تن در دادن، راضى شدن، رضایت دادن، موافقت کردن، آرام کردن
alleviate
سبک کردن، آرام کردن، کم کردن
conciliate
ساکت کردن، آرام کردن، مطالعه کردن، آشتى دادن