فرهنگ آریانپور
ارام شدن
#۴٬۶۵۱
hush
خاموش کردن، آرامش دادن، مخفى نگاه داشتن، آرام شدن، صدا در نیاوردن، ساکت، آرام، خموش، باغبانى
calm
آرامش، بى سر و صدایى، آسوده، سکوت، آرام، ساکت، ساکن آرام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندن
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
still
آرام، خاموش، ساکت، بى حرکت، راکد، همیشه، هنوز، باز هم، هنوزهم معذلک آرام کردن، ساکت کردن، خاموش شدن، دستگاه تقطیر، عرق گرفتن از، سکوت، خاموشى
unwind
(past: unwound ; past participle: unwound) ـ باز کردن، باز کردن از پیچ، کوک چیزى را باز کردن، بى کوک کردن
subside
(در د و غیره) واگذاشتن، نشست کردن، فرو نشستن، فروکش کردن
mitigate
سبک کردن، تخفیف دادن، تسکین دادن ranquillize
tranquilize
(tranquillize =) ـ آرام کردن، آسوده کردن، فرو نشاندن