فرهنگ آریان‌پور

پریشان کردن

#۴۶٬۵۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

confound

پریشان کردن، گیج کردن، عاجز کردن

۲

dishevel

پریشان کردن، ژولیده کردن، آشفته کردن

۳

ail

آزردن، پریشان کردن، درد یا کسالتى داشتن، مانع شدن، عقب انداختن

۴

faze

بر هم زدن، درهم ریختن، پریشان کردن

۵

stress

فشار، تقلا، قوت، اهمیت، تاکید، مضیقه، سختى، پریشان کردن، مالیات زیاد بستن، تاکید کردن

۶

tousle

ژولیدگى مو، بر هم زدن، پریشان کردن، مچاله کردن، نزاع

۷

afflict

رنجور کردن، آزردن، پریشان کردن، مبتلا کردن

۸

agitate

به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن

۹

buffalo

گاو وحشى، پریشان کردن، ترساندن

۱۰

nonplus

پریشانى، آشفتگى، بى تصمیمى، بى تصمیم، بى تصمیم بودن، پریشان کردن

۱۱

oppress

ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن

۱۲

distract

حواس (کسى را) پرت کردن، گیج کردن، پریشان کردن، دیوانه کردن

۱۳

discompose

بر هم زدن، مضطرب ساختن، پریشان کردن