فرهنگ آریانپور
پریشان کردن
#۴۶٬۵۴۹
confound
پریشان کردن، گیج کردن، عاجز کردن
dishevel
پریشان کردن، ژولیده کردن، آشفته کردن
ail
آزردن، پریشان کردن، درد یا کسالتى داشتن، مانع شدن، عقب انداختن
faze
بر هم زدن، درهم ریختن، پریشان کردن
stress
فشار، تقلا، قوت، اهمیت، تاکید، مضیقه، سختى، پریشان کردن، مالیات زیاد بستن، تاکید کردن
tousle
ژولیدگى مو، بر هم زدن، پریشان کردن، مچاله کردن، نزاع
afflict
رنجور کردن، آزردن، پریشان کردن، مبتلا کردن
agitate
به کار انداختن، تحریک کردن، تکان دادن، آشفتن، پریشان کردن، سراسیمه کردن
buffalo
گاو وحشى، پریشان کردن، ترساندن
nonplus
پریشانى، آشفتگى، بى تصمیمى، بى تصمیم، بى تصمیم بودن، پریشان کردن
oppress
ذلیل کردن، ستم کردن بر، کوفتن، تعدى کردن، درمضیقه قرار دادن، پریشان کردن
distract
حواس (کسى را) پرت کردن، گیج کردن، پریشان کردن، دیوانه کردن
discompose
بر هم زدن، مضطرب ساختن، پریشان کردن