ارام کردن
#۴٬۶۵۴
pacify
آرام کردن، فرو نشاندن، تسکین دادن
assuage
آرام کردن، تخفیف دادن
placate
آرام کردن، تسکین دادن، آشتى کردن
calm
آرامش، بى سر و صدایى، آسوده، سکوت، آرام، ساکت، ساکن آرام کردن، ساکت کردن، فرو نشاندن
quiet
(quieten =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن، خموش، آرامش، سکون، رفاه، آرام، ساکن، خاموش، بیصدا
still
آرام، خاموش، ساکت، بى حرکت، راکد، همیشه، هنوز، باز هم، هنوزهم معذلک آرام کردن، ساکت کردن، خاموش شدن، دستگاه تقطیر، عرق گرفتن از، سکوت، خاموشى
becalm
(دریانوردى) از پیشرفت بازداشتن (در اثر فقدان باد)، آرام کردن، تسلى دادن
quieten
(quiet =) ـ آرام کردن، تسکین دادن، ساکت کردن
alleviate
سبک کردن، آرام کردن، کم کردن
rest
آسایش، استراحت، محل استراحت، آسودن، استراحت کردن، آرمیدن، تجدید قوا، کردن، تکیه دادن، متکى بودن به، الباقى، نتیجه، بقایا، سایرین، دیگران، باقیمانده
quell
فرو نشاندن، سرکوبى کردن، تسکین دادن
salve
ضماد، مرهم، مرهم تسکین دهنده، (مجازى) داروى تسکین دهنده، ضماد گذاشتن، تسکین دادن
mitigate
سبک کردن، تخفیف دادن، تسکین دادن