فرهنگ آریان‌پور

اذیت‌ کردن

#۴٬۴۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

annoy

دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن

۲

badger

دستفروش، دوره گرد، خرده فروش، (جانور شناسى) گورکن، خرسک، شغاره (mustelidae) ـ سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، آزار کردن

۳

persecute

آزار کردن، جفا کردن، دائما مزاحم شدن و اذیت کردن

۴

bug

اشکال، گیر، حشره، ساس، جوجو، به طور پنهانى درمحلى میکروفون نصب کردن

۵

fret

اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن

۶

devil

شیطان، روح پلید، تند و تیز کردن غذا، با ماشین خرد کردن، نویسنده مزدور

۷

bother

دردسر دادن، زحمت دادن، مخل آسایش شدن، نگران شدن، جوش زدن و خودخورى کردن، رنجش، پریشانى، مایه زحمت

۸

molest

آزار رساندن، معترض شدن، تجاوز کردن

۹

ruffle

موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم

۱۰

acerbate

تند و تیز کردن، ترش کردن، تلخ و گس کردن

۱۱

exacerbate

بدتر کردن، تشدید کردن، برانگیختن

۱۲

exasperate

خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین