اذیت کردن
#۴٬۴۹۴
annoy
دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن
badger
دستفروش، دوره گرد، خرده فروش، (جانور شناسى) گورکن، خرسک، شغاره (mustelidae) ـ سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، آزار کردن
persecute
آزار کردن، جفا کردن، دائما مزاحم شدن و اذیت کردن
bug
اشکال، گیر، حشره، ساس، جوجو، به طور پنهانى درمحلى میکروفون نصب کردن
fret
اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن
devil
شیطان، روح پلید، تند و تیز کردن غذا، با ماشین خرد کردن، نویسنده مزدور
bother
دردسر دادن، زحمت دادن، مخل آسایش شدن، نگران شدن، جوش زدن و خودخورى کردن، رنجش، پریشانى، مایه زحمت
molest
آزار رساندن، معترض شدن، تجاوز کردن
ruffle
موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم
acerbate
تند و تیز کردن، ترش کردن، تلخ و گس کردن
exacerbate
بدتر کردن، تشدید کردن، برانگیختن
exasperate
خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین