اذیت کردن
#۴٬۴۹۳
pester
اذیت کردن، بستوه آوردن، بى حوصله کردن
hock
(گیاه شناسى) گیاهان پنیرک، شاهدانه صحرایى، ختمى، پس زانو، پى بردن، لنگ کردن، اذیت کردن، ران خوک
hurt
(past: hurt ; past participle: hurt) ـ آزار رساندن، آسیب زدن به، آزردن، اذیت کردن، جریحه دار کردن، خسارت رساندن، آسیب، آزار، زیان، صدمه
annoy
دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن
chive
(chivvy =) ـ تعقیب کردن، اذیت کردن پیازچه، پیاز کوهى، موسیر اسپانیا
grind
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
tease
(teaze =) ـ آزار دادن، اذیت کردن، کسى را دست انداختن، سخنان نیشدار گفتن، اذیت، پوش دادن مو
teaze
(tease =) ـ آزار دادن، اذیت کردن، کسى را دست انداختن، سخنان نیشدار گفتن، اذیت، پوش دادن مو
touse
کشیدن، دست زدن، اذیت کردن، اندام هاى کسى را کشیدن، جدا کردن، کشیده شدن، چروک شدن
badger
دستفروش، دوره گرد، خرده فروش، (جانور شناسى) گورکن، خرسک، شغاره (mustelidae) ـ سر به سر گذاشتن، اذیت کردن، آزار کردن
chivvy
(chive =) ـ تعقیب کردن، اذیت کردن
grieve
غمگین کردن، غصه دار کردن، محزون کردن، اذیت کردن، اندوهگین کردن
harass
بستوه آوردن، عاجز کردن، اذیت کردن، (علوم نظامى) حملات پى درپى کردن، خسته کردن
needle
سوزن، سوزن سرنگ و گرامافون و غیره، سوزن دوزى کردن، با سوزن تزریق کردن، طعنه زدن، اذیت کردن، عقربه
offend
تخطى کردن، رنجاندن، متغیر کردن، اذیت کردن، صدمه زدن، دلخور کردن
bedevil
داراى روح شیطانى کردن، (مجازى) مسحور کردن، سحر و جادو کردن، اذیت کردن
indemnify
تاوان دادن، لطمه زدن به، اذیت کردن، صدمه زدن به، غرامت دادن