فرهنگ آریانپور
پرپشت
#۴۴٬۸۱۵
lush
پر آب، آبدار، شاداب، پرپشت، با شکوه، مست کردن، مشروبخوار، الکلى
bushy
انبوه، پرپشت
thick
کلفت، ستبر، صخیم، غلیظ، سفت، انبوه، گل آلود، تیره، ابرى، گرفته، زیاد، پرپشت
steady
یکنواخت، محکم، پرپشت، استوار، ثابت، پى درپى، مداوم، پیوسته و یکنواخت کردن، استوار یا محکم کردن، ساکن شدن
bushily
انبوه، پرپشت
thickset
انبوه، پرپشت، تنگ هم، تنگ، کلفت، قطور
exuberant
فراوان، پرپشت، فیض بخش، پربرکت
rank
رتبه، رتبه بندى کردن، (در مورد جانور) طلب شده، ترتیب، نظم، شکل، سلسله، مقام، صف، ردیف، قطار، رشته، شان، آراستن، منظم کردن، درجه دادن، دسته بندى کردن، انبوه، ترشیده، جلف
close
به دقت
dense
متراکم، چگال، غلیظ، انبوه، احمق، خنگ
compact
جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن