فرهنگ آریانپور
پر پیچ و خم
#۴۴٬۱۵۸
labyrinthine
پر پیچ و خم، پر شکنج
round about
(در سخن) دور سر گرداندن مطلب، پر پیچ و خم
twisty
تاب دار، پیچ خورده، پیچ دار، منحرف، تابیده
winding
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind
tortuous
درشکن، پیچاپیچ، غیر مستقیم، پیچ و خم دار، فریبکار
circuitous
غیرمستقیم