فرهنگ آریان‌پور

پر پیچ و خم

#۴۴٬۱۵۸

معنی‌های انگلیسی
۱

labyrinthine

پر پیچ و خم، پر شکنج

۲

round about

(در سخن) دور سر گرداندن مطلب، پر پیچ و خم

۳

twisty

تاب دار، پیچ خورده، پیچ دار، منحرف، تابیده

۴

winding

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind

۵

tortuous

درشکن، پیچاپیچ، غیر مستقیم، پیچ و خم دار، فریبکار

۶

circuitous

غیرمستقیم