فرهنگ آریانپور
پر پیچ و تاب
#۴۴٬۱۵۷
winding
(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind
convoluted
به هم پیچیده، به هم تابیده، حلقوى، پیچاپیچ