فرهنگ آریان‌پور

پر پیچ و تاب

#۴۴٬۱۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

winding

(past: wound ; past participle: wound) ـ پیچیدن، کوک کردن، باد خورده کردن، در معرض باد گذاردن، از نفس انداختن، خسته کردن یا شدن، از نفس افتادن، پیچاندن، پیچ دان، کوک کردن (ساعت و غیره)، انحناء، انحنا یافتن، حلقه زدن، چرخاندن، باد، نفخ، نفس wind

۲

convoluted

به هم پیچیده، به هم تابیده، حلقوى، پیچاپیچ