پدیدار شدن
#۴۳٬۶۵۲
emerge
پدیدار شدن، بیرون آمدن
appear
ظاهرشدن، پدیدار شدن
dawn
فجر، سپیده دم، طلوع، آغاز، آغاز شدن
peep
نگاه زیر چشمى، نگاه دزدکى، طلوع، ظهور، نیش آفتاب، روزنه، روشنایى کم، جیک جیک، جیرجیر کردن، جیک زدن، با چشم نیم باز نگاه کردن، از سوراخ نگاه کردن، طلوع کردن، جوانه زدن، آشکار شدن، کمى
peer
همتا، جفت، قرین، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافى، رفیق، برابر کردن، هم درجه کردن، به درجه اشرافى (مثل کنت و غیره) رسیدن، برابر بودن با، به دقت نگریستن، باریک شدن، نمایان شدن، به نظر رسیدن، همال
show
(past: showed ; past participle: shown, showed) ـ نشان دادن، نمودن، ابراز کردن، فهماندن، نشان، ارائه، نمایش، جلوه، اثبات
spring
(past: sprang ; past participle: sprung) ـ بهار، چشمه، سرچشمه، فنر، انبرک، جست و خیز، حالت فنرى، حالت ارتجاعى فنر، پریدن، جهش کردن، جهیدن، قابل ارتجاع بودن، حالت فنرى داشتن، ظاهر شدن
visualize
تجسم کردن، تصور کردن، در پیش چشم نمودار کردن، متصور ساختن