پاپی شدن
#۴۱٬۶۲۴
hound
سگ شکارى، سگ تازى، آدم منفور، با تازى شکار کردن، تعقیب کردن، پاپى شدن
insist
اصرار ورزیدن، پاپى شدن، (معنى مجازى) سماجت، تکیه کردن بر، پافشارى کردن
rile
آزردن، متغییر کردن، مغشوش کردن، هم زدن
gibe
سخن طعنه آمیز گفتن، طنز گفتن، دست انداختن، باطعنه استهزاء کردن
taunt
دست انداختن و متلک گفتن، سرزنش کردن، شماتت کردن، طعنه زدن، طعنه
worry
اندیشناکى، اندیشناک کردن یا بودن، نگران کردن، اذیت کردن، بستوه آوردن، اندیشه، نگرانى، اضطراب، دلواپسى
bother
دردسر دادن، زحمت دادن، مخل آسایش شدن، نگران شدن، جوش زدن و خودخورى کردن، رنجش، پریشانى، مایه زحمت
harass
بستوه آوردن، عاجز کردن، اذیت کردن، (علوم نظامى) حملات پى درپى کردن، خسته کردن
pursue
تعقیب کردن، تعاقب کردن، تحت تعقیب قانونى قرار دادن، دنبال کردن، اتخاذ کردن، پیگیرى کردن، پیگرد کردن
torment
زجر، عذاب، شکنجه، آزار، زحمت، عذاب دادن، زجر دادن
harassment
ستوه، بستوه آورى، اذیت، آزار