فرهنگ آریانپور
بیابرویی
#۴۰٬۰۵۰
blot
لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى
shame
شرم، خجلت، شرمسارى، آزرم، ننگ، عار، شرمنده کردن، خجالت دادن، ننگین کردن
infamy
رسوایى، بدنامى، افتضاح، سابقه بد، ننگ
dishonor
ننگ، ننگین کردن، آبرو ریزى، بى شرفى، رسوایى، نکول، بى احترامى کردن به، تجاوز کردن به عصمت (کسى)
discredit
بى اعتبارى، بدنامى، بى اعتبار ساختن
notoriety
انگشت نمایى، رسوایى، بدنامى
opprobrium
رسوایى، ننگ، خفت، زشتى، ناسزایى