فرهنگ آریانپور
بیابرو کردن
#۴۰٬۰۴۷
blot
لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى
foul
ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ
shame
شرم، خجلت، شرمسارى، آزرم، ننگ، عار، شرمنده کردن، خجالت دادن، ننگین کردن
smirch
لکه، کثافت، ننگ، لکه دار کردن
denigrate
لکه دار کردن، سیاه کردن، بد نام کردن
discredit
بى اعتبارى، بدنامى، بى اعتبار ساختن
disparage
عدم وفق، انکار فضیلت چیزى را کردن، کم گرفتن، بى قدر کردن، پست کردن، بى اعتبار کردن