فرهنگ آریانپور
بودن از - حاکی -
#۳۷٬۹۰۹
bode
پیشگویى کردن، نشانه بودن (از)، حاکى بودن از، دلالت داشتن (بر)، شگون داشتن
smell
(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از
bespeak
(past: bespoke ; past participle: bespoke, bespoken) ـ قبلا در باره چیزى صحبت کردن، از پیش سفارش دادن، حاکى بودن از
betoken
حاکى بودن از، دلالت کردن بر، دال بر امرى
signify
دلالت کردن بر، حاکى بودن از، به اشاره فهماندن، معنى دادن، معنى بخشیدن
symbolize
نشان پردازى کردن، نماد پردازى کردن، حاکى بودن از
hold out
بسط یافتن، حاکى بودن از، خوددارى کردن از