فرهنگ آریان‌پور

بودن از - حاکی -

#۳۷٬۹۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

bode

پیشگویى کردن، نشانه بودن (از)، حاکى بودن از، دلالت داشتن (بر)، شگون داشتن

۲

smell

(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از

۳

bespeak

(past: bespoke ; past participle: bespoke, bespoken) ـ قبلا در باره چیزى صحبت کردن، از پیش سفارش دادن، حاکى بودن از

۴

betoken

حاکى بودن از، دلالت کردن بر، دال بر امرى

۵

signify

دلالت کردن بر، حاکى بودن از، به اشاره فهماندن، معنى دادن، معنى بخشیدن

۶

symbolize

نشان پردازى کردن، نماد پردازى کردن، حاکى بودن از

۷

hold out

بسط یافتن، حاکى بودن از، خوددارى کردن از