فرهنگ آریانپور
بودش
#۳۷٬۶۱۷
lie
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى
state
حالت، کشور، ایالت، توضیح دادن، جزء به جزء شرح دادن، اظهار داشتن، اظهار کردن، تعیین کردن، حال، چگونگى، کیفیت، دولت، استان، ملت، جمهورى، کشورى، دولتى state ـ (47)
status
وضعیت، شان، شأن، وضع، حالت، حال، پایه، مقام
actuality
واقعیت، فعالیت، امر مسلم
existence
هستى، وجود، زیست، موجودیت، زندگى، بایش
situation
موقعیت، وضعیت، جایگزینى، وضع، حالت، حال، جا، محل، موقع، شغل