واژههای فارسی←بودن - نماینده -فرهنگ آریانپوربودن - نماینده -#۳۷٬۸۸۶شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱representنشان دادن، نماینده بودن، نمایش دادن، نمایاندن، فهماندن، نمایندگى کردن، وانمود کردن، بیان کردنواژههای نزدیک در الفبابودجه دادنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبودجه مبارزه انتخاباتیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبودجه ویژه تطمیعمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبودجه ویژه رشوه دادنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبودشمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیبودشناختیمشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر