فرهنگ آریان‌پور

بودن - مغایر -

#۳۷٬۸۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

jar

بلونى، کوزه دهن گشاد، سبو، خم، شیشه دهن گشاد، تکان، جنبش، لرزه، ضربت، لرزیدن صداى ناهنجار، دعوا و نزاع، طنین انداختن، اثر نامطلوب باقى گذاردن، مرتعش شدن، خوردن، تصادف کردن، ناجور بودن، مغایر بودن، نزاع کردن، تکان دادن، لرزاندن

۲

disagree

نا همراى بودن، موافق نبودن، مخالف بودن، ناسازگار بودن، نساختن با، مخالفت کردن با، مغایر بودن