فرهنگ آریانپور
بودن - مشرف -
#۳۷٬۸۴۰
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
impend
مشرف بودن، آویزان کردن، در شرف وقوع بودن، محتمل الوقوع بودن
overhang
(past: overhung ; past participle: overhung) ـ معلق بودن، آویزان بودن ؛ تهدید کردن ؛ بیرون جستن از، مشرف بودن برآمدگى، تاق نما
imminence
(imminency =) ـ نزدیکى، مشرف بودن، قرابت، وقوع خطر نزدیک
imminency
(imminence =) ـ نزدیکى، مشرف بودن، قرابت، وقوع خطر نزدیک