فرهنگ آریان‌پور

بودن - متضمن -

#۳۷٬۸۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

embody

جسم دادن (به)، مجسم کردن، در بر داشتن، متضمن بودن

۲

entail

مستلزم بودن، شامل بودن، فراهم کردن، متضمن بودن، در بر داشتن، حمل کردن بر، حبس یاوقف کردن، موجب شدن

۳

include

در برداشتن، شامل بودن، متضمن بودن، قرار دادن، شمردن، به حساب آوردن، شامل شدن، در بر گرفتن، گنجاندن

۴

presuppose

پیش پنداشتن، از پیش فرض کردن، در بر داشتن، متضمن بودن