فرهنگ آریان‌پور

بودن - شایسته -

#۳۷٬۷۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن

۲

merit

شایستگى، سزاوارى، لیاقت، استحقاق، شایسته بودن، استحقاق داشتن

۳

behove

واجب بودن، فرض بودن، اقتضاء کردن، شایسته بودن، (در مورد لباس) آمدن به

۴

beseem

مناسب به نظر آمدن، شایسته بودن، به نظر آمدن

۵

behoove

واجب بودن، فرض بودن، اقتضاء کردن، شایسته بودن، (در مورد لباس) آمدن به

۶

adequate

کافى، تکافو کننده، مناسب، لایق، صلاحیت دار، بسنده، مساوى، رسا، متساوى بودن، موثر بودن، شایسته بودن مساوى ساختن