فرهنگ آریان‌پور

بودن - سرگردان -

#۳۷٬۷۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

moon

ماه، مهتاب، سرگردان بودن، آواره بودن، ماه زده شدن، دیوانه کردن، بیهوده وقت گذراندن

۲

wander

سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن

۳

traipse

قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن

۴

straggle

متفرق شدن، هرزه روئیدن، سرگردان بودن، سرگردان، آواره

۵

stravage

(stravaig =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن

۶

stravaig

(stravage =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن

۷

peregrinate

سفر کردن، سرگردان بودن، آواره بودن در کشور خارجى اقامت کردن، بزیارت رفتن