فرهنگ آریانپور
بودن - سرگردان -
#۳۷٬۷۴۲
moon
ماه، مهتاب، سرگردان بودن، آواره بودن، ماه زده شدن، دیوانه کردن، بیهوده وقت گذراندن
wander
سرگردان بودن، آواره بودن، منحرف شدن
traipse
قدم زدن، راه رفتن، به زحمت راه رفتن، سرگردان بودن، ول گشتن، هرزه گردى کردن
straggle
متفرق شدن، هرزه روئیدن، سرگردان بودن، سرگردان، آواره
stravage
(stravaig =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن
stravaig
(stravage =) ـ سرگردان بودن، بى هدف بودن، پرسه زدن
peregrinate
سفر کردن، سرگردان بودن، آواره بودن در کشور خارجى اقامت کردن، بزیارت رفتن