فرهنگ آریانپور
بودن - دارا -
#۳۷٬۷۱۰
owe
بدهکار بودن، مدیون بودن، مرهون بودن، دارا بودن
own
داشتن، دارا بودن، مال خود دانستن، اقرار کردن، تن در دادن، خود، خودم، شخصى، مال خودم
have
(past: had ; past participle: had) ـ داشتن، دارا بودن، مالک بودن، ناگزیر بودن، مجبور بودن، وادار کردن، باعث انجام کارى شدن، عقیده داشتن، دانستن، خوردن، صرف کردن، گذاشتن، کردن، رسیدن به، جلب کردن، به دست آوردن، دارنده، مالک
enjoy
لذت بردن، برخوردار شدن از، بهره مندشدن از، دارا بودن، برخوردار شدن
contain
محتوى بودن، دارا بودن، در بر داشتن، شامل بودن، خوددارى کردن، بازداشتن
possess
دارا بودن، داشتن، متصرف بودن، در تصرف داشتن، دارا شدن، متصرف شدن
encompass
دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دارا بودن، شامل بودن، دربرگرفتن، محاصره کردن