فرهنگ آریان‌پور

بودن

#۳۷٬۶۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد run ظاهرا

۲

concentricity

متحدالمرکز، بودن

۳

lay

(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى lie در محلی‌

۴

sit

(past: sat ; past participle: sat) ـ نشستن، جلوس کردن، قرار گرفتن sit ایالت‌ statehood به‌ صورت‌ خوابیده‌ یا افقی‌

۵

lie

(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى

۶

remain

ماندن، باقیماندن، اقامت کردن، مانده، اثر باقیمانده، (در جمع) بقایا قیمت‌ یا اندازه‌ و غیره‌

۷

locate

مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن locate خبر یا داستان‌ و غیره‌

۸

purport

مفاد، معنى، فحوا، مقصود صحنه‌ فیلم‌ و نمایش‌ و غیره‌