بودن
#۳۷٬۶۲۸
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد run ظاهرا
concentricity
متحدالمرکز، بودن
lay
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى lie در محلی
sit
(past: sat ; past participle: sat) ـ نشستن، جلوس کردن، قرار گرفتن sit ایالت statehood به صورت خوابیده یا افقی
lie
(past: lay ; past participle: lain) ـ دروغ گفتن، سخن نادرست گفتن، دروغ، کذب دراز کشیدن، خوابیدن، افتادن، ماندن، واقع شدن، قرار گرفتن، موقتا ماندن، وضع، موقعیت، چگونگى
remain
ماندن، باقیماندن، اقامت کردن، مانده، اثر باقیمانده، (در جمع) بقایا قیمت یا اندازه و غیره
locate
مکان یابى کردن، قرار دادن، تعیین محل کردن، جاى چیزى را معین کردن، تعیین کردن، معلوم کردن، مستقر ساختن locate خبر یا داستان و غیره
purport
مفاد، معنى، فحوا، مقصود صحنه فیلم و نمایش و غیره