فرهنگ آریانپور
بو کشیدن
#۳۷٬۴۹۸
snook
بو کشیدن، جستجو کردن، کش رفتن، عطسه، زفیر، گوشه و کنایه
nose
بینى، عضو بویایى، نوک بر آمده هر چیزى، دماغه، بو کشیدن، بینى مالیدن به، مواجه شدن با
scent
بو، عطر، ردشکار، سراغ، سررشته، پى، رایحه، خوشبویى، ادراک، بو کشیدن
sniff
بینى گرفتن، فن فن کردن، آب بینى را بالا کشیدن، بو کشیدن، موس موس کردن، استشمام کردن
snuffle
با صداى بلند نفس کشیدن، با زحمت از بینى نفس کشیدن، تودماغى حرف زدن، بو کشیدن، زهد فروشى کردن، صداى خس خس بینى، نالیدن
smell
(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از