فرهنگ آریان‌پور

بو کشیدن

#۳۷٬۴۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

snook

بو کشیدن، جستجو کردن، کش رفتن، عطسه، زفیر، گوشه و کنایه

۲

nose

بینى، عضو بویایى، نوک بر آمده هر چیزى، دماغه، بو کشیدن، بینى مالیدن به، مواجه شدن با

۳

scent

بو، عطر، ردشکار، سراغ، سررشته، پى، رایحه، خوشبویى، ادراک، بو کشیدن

۴

sniff

بینى گرفتن، فن فن کردن، آب بینى را بالا کشیدن، بو کشیدن، موس موس کردن، استشمام کردن

۵

snuffle

با صداى بلند نفس کشیدن، با زحمت از بینى نفس کشیدن، تودماغى حرف زدن، بو کشیدن، زهد فروشى کردن، صداى خس خس بینى، نالیدن

۶

smell

(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از