فرهنگ آریان‌پور

بو کردن

#۳۷٬۴۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

smell

(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از

۲

respire

دم زدن، نفس کشیدن، تنفس کردن، امید تازه پیدا کردن، بو کردن، به هوش آمدن

۳

scent

بو، عطر، ردشکار، سراغ، سررشته، پى، رایحه، خوشبویى، ادراک، بو کشیدن