بهانه
#۳۷٬۱۵۹
excuse
بهانه، دستاویز، عذر، معذور داشتن، معاف کردن، معذرت خواستن، تبرئه کردن
pretext
بهانه، عذر، دستاویز، مستمسک، بهانه آوردن
peg
میخ، میخ چوبى، چنگک، عذر، بهانه، میخ زدن، میخکوب کردن محکم کردن، زحمت کشیدن، کوشش کردن، درجه، دندانه، پا (pegged) دربالا پهن و در پایین نازک (شبیه میخ) ـ
mask
نقاب، روبند، ماسک، لفافه، بهانه، عیاشى، شادمانى، خوش گذرانى، ماسک زدن، پنهان کردن، پوشاندن، پوشانه
plea
دادخواست، منازعه، مشاجره، مدافعه، عذر، بهانه، تقاضا، استدعا، پیشنهاد، وعده مشروط، ادعا
alibi
(حقوق) غیبت هنگام وقوع جرم، جاى دیگر، بهانه، عذر، بهانه آوردن، عذر خواستن
fetch
واکشیدن، واکشى، آوردن، رفتن و آوردن، بهانه، طفره
essoin
(حقوق _ انگلسى) بهانه براى عدم حضور در دادگاه درزمان مقرر، بهانه، عذر قانونى
evasion
طفره، گریز، تجاهل، بهانه، حیله، گریز زنى
fiction
افسانه، قصه، داستان، اختراع، جعل، خیال، وهم، دروغ، فریب، بهانه
pretence
وانمود سازى، تظاهر، بهانه، ادعا
pretense
وانمود سازى، تظاهر، بهانه، ادعا
purporst
مفهوم، مضمون، معنى، مفاد، ادعا، قصد، عذر، بهانه، مفهوم شدن، فهماندن
allegation
اظهار، ادعا، بهانه، تائید
put off
سر دواندن، طفره، بهانه، عذر، تعویق، انصراف، تاخیر کردن، طفره رفتن، از سرباز کردن، به بعد موکول کردن
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)