فرهنگ آریان‌پور

به‌ کار گرفتن

#۳۶٬۱۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

employ

استعمال کردن، به کار گماشتن، استخدام کردن، مشغول کردن، به کار گرفتن، شغل

۲

work

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن

۳

exert

اعمال کردن، به کار بردن، اجرا کردن، نشان دادن

۴

invoke

دعا کردن به، طلب کردن، به التماس خواستن، احضار کردن

۵

recruit

تازه سرباز، کارمند تازه، نو آموز استخدام کردن، نیروى تازه گرفتن، حال آمدن

۶

exercise

ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن