فرهنگ آریانپور
به کار گرفتن
#۳۶٬۱۳۷
employ
استعمال کردن، به کار گماشتن، استخدام کردن، مشغول کردن، به کار گرفتن، شغل
work
کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن
exert
اعمال کردن، به کار بردن، اجرا کردن، نشان دادن
invoke
دعا کردن به، طلب کردن، به التماس خواستن، احضار کردن
recruit
تازه سرباز، کارمند تازه، نو آموز استخدام کردن، نیروى تازه گرفتن، حال آمدن
exercise
ورزش، تمرین، مشق، عمل کردن، استعمال کردن، تمرین دادن، به کار انداختن